شعر مجنون و شکستن نماز ,شعر مجنون,شعر عاشقانه,اشعار عاشقانه,اشعار نظامی گنجوی,شعرو عاشقانه مجنون,شعر مجنون و شکستن نماز,شعر و داستان,ایران مطلب

شعر مجنون,شعر عاشقانه,اشعار عاشقانه

شعر مجنون و شکستن نماز

یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه لیلا نشست
 
سجده ای زد بر لب در گاه او
پر ز لیلا شد دل پر آه او
 
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
 
جام لیلا را به دستم داده ای
واندر این بازی شکستم داده ای
 
نشتر عشقش به جانم میزنی
دردم از لیلاست آنم میزنی
 
خسته ام زین عشق دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
 
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو من نیستم
 
گفت ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم
 
سالها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
 
عشق لیلا در دلت انداختم
این قمار عشق را من باختم
 
کردمت آواره صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد
 
سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت
 
روز وشب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی
 
مطمئن بودم به من سر میزنی
در حریم خانه ام در میزنی
 
حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بی قرارت کرده بود
 
مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم
 
نظامی گنجوی

منبع : temenna.blogfa.com
کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه